پرهامپرهام، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

پرهام گمپ گل مامان و بابا

یه روز فوق العاده عالی

خونه ی آقا جون صمد آقا جیگر مامان حسابی بهمون خوش گذشت به روایت تصویر اول آقاجون موهاتو شونه کرد و بعد نوبت گلم شد که موهای بابای مهربونم شونه کنه بعدش هم پایه ی مامان جون شدی واسه ی لواشک خوردن موقع خواب هم ,مامان گلم لحاف کوچولوییهای منو واست آورد الهی مامان دورت بگرده من این عاشق این لحاف هستم وهمینطور عاشق مامان و بابا جونم که اونا بهترین مامان بابای دنیا هستن و از خدا میخوام که منم بتونم مامان خوبی واست باشم و هیچی برات کم نذارم     ...
27 دی 1392

پرهام با طعم شاهتوت

خوشمزه مامان از زن عمو نازنین یاد گرفتی که بوس بفرستی     واینکه کلی کارهای جدید مثل وقتی میگیم هیس انگشتتو میذاری روی لبای نازت بابایی سوت میزنه و کوچولوی منم دوتا انگشتشو میکنه تو دهنش فوت میکنه ما میگیم یک دو و بعد فرشته کوچولوم میگه ته ( سه ) میگیم ماهی بشو اون لب خوشکل پایینیتو میاری بیرون بهت میگیم کو چشمات,دوانگشت کوچولوت میذاری رو چشمات جوراباتو بر میداری میذاری روی پاهای تپلت وهرچی گرد کروی میبینی میگی په ( توپ ) و اینکه یاد گرفتی و به  صبا میگی ابا الهی که مامانی قربون اون زبون کوچولوت بشه     ...
23 دی 1392

صبحانه

قلب و روح و جسم مامان ریحانه از وقتی که یک ساله شدی دیگه صبحانه مفصل نوش جونت میکنی مثل پنیر گردو،کره مربا،خامه عسل و... اینجوری   اول یه تیکه نون کوچولو   بعدش پنیر   بعدش هم پودر گردو   میره توی دهان کوچولو   یه کم چایی شیرین   نووووووش جوووونت نفسم   ...
21 دی 1392

یه روز برفی

آخ جووووووووووووون برف عزیز مامان دیدن اولین برف زندگیت مبااااااارک اینم یه نی نی آدم برفی الهی من دورت بگردم که تند تند میگفتی خخخخخخخ ( یخ )     ...
17 دی 1392

پخش کردن کارت دعوت

باباجون مجیدآقا و مامان جون فاطمه خانوم آقاجون صمدآقا ومامان جون زهراخانوم عمو حسین و زن عمو(گلی) گلی جونت که واست سنگ تموم گذاشته بود جلو جلو واست آب پرتقال گرفته بود و یک عروسک خوشکل بهت هدیه دادن آقا افشین و عمه لی لی و صبا خانوم خوشکل و دوست داشتنی وعمو محمد ودایی وحید و زن دایی و کیمیاجونم و آقامحمدرضا دایی حسین و زن دایی و علی و پویا جووونم دایی امید و زن دایی و درسا خانوم خوشکلم دایی امیر و زن دایی و سینا رفیق فابریکت و کلی مهمونای خوب و دوست داشتنی دیگه که نشد عکساشونو واست بذارم گل پسرم پسرم ارامتر گام بردار تا من جای ...
10 دی 1392

اولین پله گردی

عزیز مامان امشب خونه حاج دایی اکبر خدابیامرز سفره دعوت داشتیم,وقتی اومدیم خونه لباسهات در آوردم,چند لحظه بعد دیدیم که پرده راکنار زدی و برای اولین بارتند تند داری از پله ها بالا میری الهی دورت بگردم که اینقدر شیطونی هنوز زیر شلواریت تو جورابته نمیدونی چقدر ذوق زده شده بودم عزیز خوشکلم واهی مامانی خیلی خیلی هوا سرده ,مجبوریم وقتی از ماشین پیاده میشیم پتو دورت بپیچیم ،خیلی خیلی خوشمزه میشی من موندم که چرا تو این یکسال تو رو نخوردم خوشمزه بامزه کلوچه شیرین عسل قندونبات الهی مامان دورت بگرده ...
6 دی 1392

واکسن یک سالگی

پرهام خوشمزه ی مامان اول دی وقت واکسن داشتی و به همراه بابایی رفتیم بهداشت و دست کوچول موچولوتو سوراخ کردیم و طبق معمول سالهای پیش اربعین همه خونه ی باباجون اینا بودن   پرهامم کلی ازت عکس گرفته بودم ولی حیف کارت حافظه دوربینم فورمت شد ...
3 دی 1392